|
کاش می دانستی من سکوتم حرف است حرف هایم حرف است خنده هایم خنده هایم حرف است کاش می دانستی می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم کاش می دانستی کاش می فهمیدی کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر شود من کمی زودتر از خیلی دیر مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد تو نترس سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد کاش می دانستی چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت در زمانی که برای غربتت سینه دل سوزی نیست تازه خواهی فهمید مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست باتو... با تو می خواهم آغاز کنم با تو می خواهم پرواز کنم با تو می خواهم عاشقانه برای پرستوها ناز کنم با تو شعرم شکفتن، آهنگم از تو گفتن، سازم گاهی به دست و و گاهی در حال فتادن در سکوت تو را می جویم و به دنبالت دیوانه وار همچون پرندگان به پرواز در می آیم نگاهیست مرا که عاشقانه تو را می پاید هر که هستم در تکاپوی تو را خواستن سنگینی خیالت را به دوش می کشم عاشقانه از تو می خوانم عاشقانه با تو میمانم عاشقانه با تو می سوزم عاشقانه با تو می سازم دل من من به کسی وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و امیدم هر چه دادم به او حلالش باد به جز آن دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبک سر بود خود ندادم چگونه رامش کرد او که می گفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جانش کرد؟
نیست یاری تا بگویم راز خویش ناله های پنهان کرده ام در ساز خویش چنگ اندوهم، خدا را، زخمه ای زخمه ای تا بر کشم آواز خویش بر لبانم قفل خاموشی زدم با کلیدی آشنا بازش کنید کودک دل رنجه ی دست جفاست با سر انگشت وفا نازش کنید پر کن این پیمانه را ای همنفس پر کن این پیمانه را از خون او مست مستم کن چنان کز شور می باز گویم قصه افسون او رنگ چشمش را چه می پرسی زمن رنگ چشمش کی مرا پا بند کرد آتشی کز دیدگانش سر کشید این دل دیوانه را در بند کرد من چه می دانم سر انگشتش چه کرد در میان خرمن گیسوی من آنقدر دانم که این آشفتگی زان سبب افتاده اندر موی من آتشی شد بر دل و جانم گرفت راهزن شد راه ایمانم گرفت رفته بود از دست من دامان صبر چون ز پا افتادم آسانم گرفت گم شدم در پهنه ی صحرای عشق در شبی چون چهره ی بختم سیاه ناگهان بی آن که بتوانم گریخت بر سرم بارید باران گناه مستی ام از سر پرید ای همنفس بار دیگر پر کن این پیمانه را خون بده، خون دل آن خود پرست تا به پایان آرم این افسانه را
این قد تو رو دوست دارم که هیچ کسی ، کسی رو این جوری دوست نداره
یه کاری کن دلم دوباره از تو زیر و رو شه همه چیزمییییییییییییییییییییییییییییییییییی
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
دوستت دارم
برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش قلبم غبار دارد و معنا نمی شود بی تو شکست و پنجره رو به آسمان غم در حریم آبی دل جا نمی شود دریای تو پناه نگاه شکسته است هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی اما بدون تو که گلی وا نمیشود دردیست انتظار که درمان آن تویی این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود زیباترین گلی که پسندیده ام تویی گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود بی تو شکسته شد غزل آشناییم شبنم گل نگاه مرا باز شسته است دل در کنار یاد تو تنها نمی شود گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود باران کویر روح مرا می برد به اوج اما دلم بدون تو شیدا نمی شود رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود رویای من همیشه به یاد تو سبز بود رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود رفتی و دل میان گلستان غریب ماند دیگر بهار محو تماشا نمی شود یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود دل های منتظر همه تقدیم چشم تو امروز بی حضور تو فردا نمی شود
زندگي دفتري از خاطره هاست برای شادی روح مادرانی خوب خدائی که بین ما نیستند نیستند صلواتی بفرستید
|
About![]()
من شهرام هستم
Home
|
ورود به چت روم اصفهان چت